زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

کمی عوض شدم

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم

به کسی تکیه نمیکنم

از کسی انتظار محبت ندارم

خودم بوسه میزنم بر دستانم

سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم

چقدر بزرگ شدم ........


†ɢα'§ :
۱۳٩۳/۳/٢٠ ٦:٠۳ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﻗﻄـﺮﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨـﺪ !
ﺑﻠﻜﻪ ﻛﻠﻤـﺎﺗﻰ ﻫﺴﺘﻨـﺪ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻨـﺪ ....
ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃـﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ :
پیـﺪﺍ ﻧـﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ
ﻛﻪ ﻣﻌﻨــﻰ ﺍﻳﻦ ﻛﻠﻤـﺎﺕ ﺭﺍ ﺑــﻔﻬﻤـﺪ ... !!!



†ɢα'§ :
۱۳٩۳/۳/۱٦ ٥:۱٧ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

گاهی فقط باید رفت. گاهی بغض گلو را باید به تبسم لبخندی تبدیل کرد. گاهی باید قبول کرد شکسته ای ولی اجازه ندی کسی بفهمه . گاهی باید فقط در تاریکی اشک بریزی تا خورد شدن خودت رو تو آینه خونت نبینی. این گوشه ای از زنگی خیلی از ماهاست. کاش میشد اینطور نباشه.

 



†ɢα'§ :
۱۳٩۳/۱/٢۱ ۳:٤٦ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

ازمن پرسید؟

مرابیشتردوست داری یا دنیا را؟

خوب من هم راستش راگفتم دنیارا!

نپرسید چرا،گریه کرد و رفت..،

اما او نمیفهمید که خودش دنیایی من بود.


 

 

 

 

 

 

 


†ɢα'§ :
۱۳٩٢/۱۱/٢۱ ٦:٢٥ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

 
عشق و بهانه از تو ، ناز و نوازش از من ، قهر و گلایه از تو ، آشتی و سازش از من ، یه قلب ساده از تو ، عشق و علاقه از من ، فقط و فقط تو گل باش ، ریشه و ساقه از من......     تا منو داری نگران نباش چون تمام خستگی هایت را یکجـــــــــــــــــــــــــــــــــا میخرم . . .
تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی !

 


 


†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٩/٢٦ ٩:٠٤ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

از این دنیا دلم گرفته

از آدمای این دنیا خسته شدم

همه دروغگو

همه فریب کار

آخه چرا؟؟؟

میگم تنهایم

میگن چرا؟

میگم میخواهم بمیرم

میگن چرا؟

میگم این دنیا برایم ارزش نداره

میگن چرا؟

میگم دلم گرفته نفسم بند آمده

میگن چرا؟

چرا چرا چرا................

میگم این دنیا تو را نابود می کند یک روز عاشقت می کند یک روز طوفان می آید و عشقت را نابود میکند

یک روز زندگی شیرینه

یک روز تلخ

 

وقتی نه همرازی داشته باشی نه یک دوست نه یک زندگی خوب پس چرا در این دنیا زندگی کنی

میخوام گریه کنم

یگ گریه طولانی تا اشکام تمام شود

اگر جلو همه گریه کنی

میگویند این پسره شکست عشقی دیده گریه می کند

پس باید زیر باران گریه کنم

امشب هوا ابریه

باران میباره

رفتم زیر باران گریه کردم اما اشک های تمام نشد

انگار روزگار با من کنار نمی آید

این دنیا من را برای تنهایی آفریده

پس بگذار باشم و همیشه از تنهایی رنج ببرم

دلم گرفته اما دردم زا به کی بگویم

دلم گرفته اما چه طوری این دنیا را ترک کنم


†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٩/٢ ٩:٥۳ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

آخرین نقطه!...

هر بار که مرا میدید ساعتها گریه میکرد .آخرین بار که به سراغم آمد دیوانه وار میخندید!

وقتی حالت استفهام را در نگاه من دید با تعجب گفت: تعجب مکن که چرا می خندم,من دیگر آن زن سابق نیستم. بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی ومن های های گریستم!...

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی سرگردان,در گوشه ی چشمش لنگر انداخت.

با طعنه گفتم :بنا بود گریه نکنی پس این قطره اشک چیست؟!

اشک را با دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت:

این قطره اشک نیست!نقطه است !می فهمی؟(نقطه)!


†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٧/٢٦ ٦:۱۳ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

از یک عاشق شکست خورده ای پرسیدم :

بزرگترین اشتباه ؟ گفت : عاشق شدن
گفتم بزرگترین شکست ؟ گفت : شکست عشق
گفتم بزرگترین درد ؟ گفت : از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه ؟ گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم ؟ گفت : در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگترین عشق ؟ گفت : شیرین و فرهاد
گفتم زیباترین لحظه ؟ گفت : در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا ؟ گفت : به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت ؟ اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ

†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٦/۱۱ ٧:۳٠ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره...

آری با تو هستم!...

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی 

چرا چشم هایم همیشه بارانی است...!!!

 


†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٤/۱۳ ٩:٢۸ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

 
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود،
آی ناگهان
چقدر زود
دیر میشود...

†ɢα'§ :
۱۳٩٢/٢/۳۱ ٦:٤۱ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()


وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند
وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم
تو را گریه‌ میکنیم
و تو را نفس‌ میکشیم



وقتی تو جواب‌ میدهی،
دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ میکنی
و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری
گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی
و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند


خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی
و دعاهایمان‌ را مستجاب‌
آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین‌ میکنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشود

و سیاهی‌ها سفید سفید ...



†ɢα'§ :
۱۳٩٢/۱/۱٤ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

نمک رو زخم من نپاش ، من زخمی غرورتم
با این همه بدی ببین ، هنوز سنگ صبورتم
از درد من قصه نگو ، قصه ی من تکراریه
مردن من همیشگی ، واسه دل تو عادیه

جلو چش غریبه ها ، چه قدر خوار و حقیر شدم
هیچی ازم نذاشتی تو ، وقتی دیدی اسیر شدم
وقتی نبودم هیچ کسی با دلت هم بازی نبود
خاک سیاه نشوندیم و دلت هنوز راضی نبود

عشقتو تو سرم نزن ، انقد بهم نگو بمیر
تموم هستیم مال تو ، غرورمو ازم نگیر
چرا همیشه تبرت ، رو ریشه ی دل منه
بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه

چه روزهایی که سوختمو ، به پای تو حروم شدم
یه عمری من دل بستمو ، تو چشمای تو گم شدم
دیگه چی می خوای از دلم ، هر چی که می خواستی دیدی
به عشق پاک و بی ریام ، توی دلت می خندیدی

عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمیر
تموم هستیم مال تو ، غرورمو ازم نگیر
چرا همیشه تبرت ، رو ریشه ی دل منه
بگو چرا دل منه باید همیشه بشکن


†ɢα'§ :
۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ٧:٤٠ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟؟

میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟

هی با نگات بازی میکنی که یادش بره میخواسته گریه کنه؟؟

یه لیوان آب میخوری که بغضت و بفرستی پایین؟؟

یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی؟؟؟

خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم...


خدایا کاش قیامت همین امروز بود ...

چون وقتی رفت وعده دیدار به قیامت داد...


قرارمان همان جای همیشگی اما....

فقط این بار  تو هم بیا......



برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد نه می توان فریاد زد

برای بعضی دردهآ فقط می توان نگـاه کرد لبخند زد و

بی صدا شکست...................!



ایـــن لحظه هــا

تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس.

ایــن لحظـــه هــا

لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه شهوت

این لحظــه ها

گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز

این لحظـــه ها

تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را


†ɢα'§ :
۱۳٩۱/۱٢/۱۱ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

خیلی سخت است آدم کسی را نداشته باشد…

دلش شور بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتوانه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش را به یکی بگه نتوانه

آخرش برسه به یک بن بست …

تک و تنها با یک دلی که مجبورش می کنه اون را خالی کنه …

اما راهی را نمی بینه سرش را که بالا می کنه آسمان رو می بینه

به ان هم نمی توانه بگه…

خیری از آسمان هم ندیده...

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه

اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

 

†ɢα'§ :
۱۳٩۱/۱٢/۱٠ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

نمی دانم چرا خودم را زندانی کرده ام ؟؟؟

چرا...!!!

کودک دورنم چه گناهی داشت ...؟؟؟

آیا او سزاوار این اسارت بود ...؟؟؟

گناهی نداشت، هنوز پاک است و ساده

چاره ای نیست ، مگر می شود از خود گریخت ؟؟؟

آیا من واقعا  بی گناه بودم ؟؟؟

نمی دانم، شاید بزرگترین گناهم

زندانی و حبس روحم بود ...!!!!

من روحم را به اسارت بردم ، خود من ...!!!

..........

گاهی دلم آنقدر از زندگی سیر می شود

که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم

روی ابرهایش دراز بکشم

سبک ، آرام ،  آسوده ... !!!

مثل ماهی های حوضمان که چند روزیست

روی آب ، با سایه ای از آسمان 

سبک ، آرام  وآسوده دراز کشیده اند ... !!!


†ɢα'§ :
۱۳٩۱/٧/٢٦ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

          

                                        ای آدمها من بریده ام....

                           من خیلی وقت ها پیش از زندگی بیزار شدم...

                        من از بودن من از دیدن من از همه چیز بیزاز شدم...

                                         اما راستش اگر بگویم

                                    مرا از زندگی بیزار کردند....

                              نمی گویم کی ها مرا بیزار کردند.....

                         نمی گویم کی ها مرا به عمق درد رساندند....

                                     اما میگویم من زاده دردم...

                               میگویم من درد لا علاج بودم....

                               دیگر نه آرزوی دارم و نه کینه ای...

                           آنچه در من انسانی بود از دست دادم...

                                        گذاشتم گم بشود...

                             زندگانی ام برای همیشه گم شد.

 


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٦/۱٠ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

وقت تمام شد و من باید بروم

اما روحم را نزد تو به امانت میگذارم

مراقب روحم باش و به آرامی زخم هایم را مداوا کن

تا فردا باز گردم بیبینم که قسمت تو این است که عاشق یک زخم شوی

خورشیدم را در چشمانت پنهان خواهم کرد و تو او را به خواب ببر

اگر فردا خورشیدم بدون تو طلوع کند  دیگر او را نمی خواهم

و اگر میخواهی کنار تو باشم، از خصیصه های روح بخشت آرامش میگیرم

شب آمد و قلبم شد

مانند کسی که در آتش در حال سوختن است و آتش را میخواهد

هنوز هم در برابر آتش من کوچک هستی

عشق بدون تعصب و غیرت نمی ارزد

و قسمت تو این است که من نسبت به تو حساس باشم و تو عاشق منی که غیرت هستی ام باشی.


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٦/۱٠ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

گاهی اوقات تلاش تنها چیزی است که در زندگی احتیاج داریم.

اگر خدا اجازه میداد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم، به اندازه قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلات در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

من دانائی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم.

من سعادت خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.

من جرئت خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افراد به من نشان داد که نیازمند کمک بود.

من محبت خواستم و خدا به من فرصت های برای محبت داد.


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٦/۱٠ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

اگر یگ روزی به تو گفتند 1000 نفر دوستت داردند، بدان که اولیش منم

اگر یک روزی به تو گفتند 100 نفر دوستت دارند، بدان که اولیش منم

اگر یک روز به تو گفتند 10 نفر دوستت دارند، بدان اولیش منم

اگر یک روز به تو گفتند 1 نفر دوستت دارد، بدان آن منم

اگر یک روزی به تو گفتند که کسی دوستت ندارد

بدان که من مردم!!!!!

خاطرم نیست که تو از بارانی یا از نسیم

هر چه هستی گذرا نیســـپت هوایت بویت

فقد آهسته بگو با دلم می مانی؟؟؟؟؟؟؟؟


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٦/٩ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

                                           به آرامــی آغاز 

                                       بـــه مـــــــــردن میکنی

                                 اگـــــــــر ســـــــفـر نــــــــــــــکنی

                             اگـــــــــــر کـــــــــتابی نـــــــــــــــــخوانی

                          اگـــــــر به اصـوات زنــــــــــدگی گوش نــــدهی

                      اگـــــــــر از خـــــــودت قـــــــــــــــدر دانـی نـــــــــکنی

                    بــــــه آرامـــــــــــــــی آغــــــــــاز بـــــه مـــــــردن میــکنی

                زمــــان کـــــــــــــــه خـــــــــود بــــــــاوری را از خـــــود بــــکشی

           وقـــــــــــــــتی نـــــــــــــگذاری دیـــــــــگران بـــــــه تـــو کـــــمک کــــند

                                                 بـــــــــــه آرامـــــی

                                            آغــــاز به مــــردن میــکنی

                                     اگـر همیشه از یک راه تکراری بروی

                                اگـــر روزی مـرگـــــــی را تــــغیر نـــــــدهی

                          اگـــر رنـــــــــــــگ هـــــــــای مــــتفاوت به تن نکنی

                      یـــــــــــــــــا اگـــــر بـــــه افــــراد ناشناس صحبت نـــــکنی

                 تو بـــــــــــــه آرامــــــــــــــی آغــــــــــــــاز به مـردن میــــــــــــکنی

            اگــــــر از شـــــــــــور و حــــــــــــــــرارت، از احساسات ســــــــــر کــــش

       و از چیـــز هــــــــــــــــایکه چشــــــــــمانت را بــه درخشش وا میـــــــــــــــــــدارد

و ضــــــــــــــــــــــــــــــــــربان قلبت را تنـــــــــــــــــــــد تـــــــر میـــــکند دوری نـــــــــکنی.

                                           امروز زندگی را آغاز کن!

                                                امروز مخاطره کن!

                                  امروز کاری کن و نگذار به آرامی بمیری!

                                            شادی را فراموش نکن!


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٦/٩ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

در همین نزدیکی

کوچه باغ زیباست

که در آن خاطره هایم پیداست

آسمانش آبی است

جوی آبی جاری است

و شقایق که در آن آفتابی است

غنچه ای می خندد

شاخه ای می رقصد

و زمان از گذر ثانیه جا می ماند

لحظه های زیباست

خاطره یا روئیاست

هر چه هست در نظر من یکتاست


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٥/۱۸ ٤:۳٩ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

ای کاش میشد فهمید که در دل آسمان چه میگذرد

که امشب با ناله بغض آلود

بر دیار این دل خسته اشک می ریزد.

نمیدانم چرا امشب واژه هایم تر شده اند

مثل آسمان که امشب میبارد.....

و انکه باران بر لبه پنجرۀ احساسم

می نشیند و چشمانم را نوازش میدهد

تا شاید از لحظه های دل تنگی گذر کنم.

این شب ها چشم های من خسته است

گاهی اشک گاهی انتظار.....

این سهم چشم های من است.

       

 


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٤/٢٧ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

                                                          یکی بود

                                                        یکـــــی نبود

                                                    آنـــــکه بود تو بودی

                                             آنکه در قلبت نبود من بــودم

                                        یکـــــــــــی داشت یکی نــــــداشت

                                آنکه داشت تو بودی آنکه کسی را نـــــداشت

                         مــــــــــــــــــــــــــــــن بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

                                یــــــــــــکی خواست یــــــــــــــــکی نخواست

                                       آنـــــــــــکه خواست تو بــــــــــــــودی

                                               آنـــــکه نخواست از تــــو

                                                    جــــــــــــــدا شود

                                                          مـــــــــن

                                                           بودم

                                                                                                                                                                                                       
                               


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٤/٢ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

تحمل کردن زیبا است.

اگر قراری باشد روزی به تو برسم

انتظار آسان است

اگر قرار باشد روزی تو را بیبینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد تو مرا در آغوش بکشی

مشکلات حل میشود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود

اگر قرار باشد یک بار تو را ببوسم..

خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                                   

                     


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/٤/٢ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

من عاشق غم هستم عاشق گریه فریاد دلتنگی و تنهایی

!!!اگر اینها نباشند من هم نیستم

خنده و شادی برای لحظه ایی زیبایند اما غم برای همیشه زیباست

مادر سلطان غم است!!

ایا این جمله زیبا نیست؟؟؟


!!!
پس چرا از غم هراس داری و دوست داری که به آن پشت کنی 

نه.. غم تنها مو نسی است که می تواند تو را تنها نگذارد


اما شادی چی ؟ دروغگو و نیمه راه!


چرا که هر جا هر وقت دوست بدارد می رود و تو را تنها می گذارد


و اینجاست که تو به سراغ گریه می روی

ولی گریه با روی باز از تو استقبال می کند و ثابت می کند که تو را
دوست می دارد و تنهایت نمی گذارد....


این بار هم باز خواهان شادی هستی؟! آری تو به حقیقتی دست یافتی که شاید تا
به حال در اشتباه بوده ایی!!!!
.
غم دوستت دارم و تا آخرین نفس تو را می خواهم


 


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢۸ ۱:۳٦ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

ای قبله گاه من جز تو مسجودی مبعودی ندارم خدایا به من امید بخش تا زندگی کنم و پایم را کج نگذارم خدایا مرا از شیطان دور کن تا بتوانم بندگی تو را بکنم خدایا یار من باش  چون با نام توست که ارامش میگیرم ما را از گناه  پاک کن تا قلبم جای شیطان  نباشد کینه را از ما دور کن چون میدانم که تو مارا پاک افریدی و دوست نداری که سراغ کار های پلید برویم  آرزوی ما را برآورده کن چون جز تو کسی را نداریم  که به او دل ببندیم خدایا ای کاش که ما پیدایت میکردیم تا خوبیهایت را جبران کنیم به تو  توکل میکنم تا مشکلاتم هموار شود  خدایا  همه ی عاشقان را به عشقشان برسان  امید وارم که روزی برسد که پاک بمیریم.....

                                                                  


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٥ ٩:٤٧ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

صبر کردن درد ناک است

فراموش کردن درناک تر است

اما از این دو دردناک تر آن است که ندونی

باید صبر کنی یا فراموش

 


                     


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٤ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

 

وقتی ما کوچک

بودیم دلهای مـــــا بزرگ بود

ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگ هستیم

   کـاش کوچک می ماندیم تا حرف های ما را از نگاه ما بفهمد

  نــه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم کــه می زنیم

باز کسی حرف های ما رانمی فهمد

آن تنها تو هستی که در همه   

حالت حرف های مارا   

                                                                              می شنوی 

            

 


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٤ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند.
بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،
بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،
بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،
بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.
بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.
بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
اما تو توانائی در وجودم پیدا کن که از این چیز ها گذشته به فکر توباشم و تنها تو را ستایش کنم خدا یا...!

                                                            


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٢ ۸:٤٦ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

تنها نگاهم کن آنگاه دل به تو خواهم داد...

تنها صدایم کن آنگاه تمامی وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد...

تنها تو یادم کن آنگاه با تو خواهم بود با تو خواهم ماند

با تو خواهم خواند آنگاه با تو می گریم با تو می خندم و در دریای پر تلاطم قلبت چون قطره ای نا چیز خواهم ماند...

تنها تو یادم کن آنگاه در وجودت گم خواهم شد...

و تپش قلبم را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد آری تنها تبسمی از سوی تو کافیست تا از درون وجودم عشقت را حس کند.

 

                          


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٢ ۸:۳٧ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

خداحافظ گــــــــــل لادن .تمام عاشـــــــــــقان باختن
ببین هم گریه ام از عشق .چه زندانی برام ساختن
خداحافــــــــظ گـــــــــل پونه .گل تنهای بی خـــــــــانه
لالایی ها دیگه خــــوابی به چشــــــمانم نمی شانه
یــــکی با چشــــــمای نازش دل کوچیــــــکم را لرزاند
یـــــــکی با دست ناپاکش گــــــــــلای باغچم سوزاند
خــــداحـــافــظ گــــــل مریم .گـــل مـــــــظلوم پر دردم
نشـــــد با این تن زخـــــمی به آغـــوش تـــــو برگردم
نشد تا بغض چشــمات را به خـــواب قـــصه بسـپارم
از این فــــصل ســــــکوت و شب غـــم باران را بردارم
نمی دانی چه دلتنــــــــگم از این خواب زمســــتانی
تو کـــه بیـــدار بیـــداری بـــگو از شب چی می دانی
تو این رویای سر دم گم .خـــــــداحافظ گــــــــل گندم
تو هم بازیــــــچه ای بودی . به دست سرد این مردم


 خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تـــنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد آن هــــــــمه تردید
به یاد آسـمانی که من را از چشم تو مـــــــــیدید
اگر گفتم خداحافـــظ نه ایــنکه رفتنت ساده است
نه اینـــــکه میشه بـاور کرد دوباره آخر جاده است
خـــــــــداحافظ برای ایــــــنکه نبندی دل به رؤیا ها
بـــدانی بی تو و با تو، همین است رسم این دنیا


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢۱ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

خــــــــــــــــــــــــــــدایا!!!!!!!!

خدایــــــــــــــــا فقط تو را مــــی خواهـــــــــم

باور کرده ام که فقط تویی که شنــــــــــــوائی حرف ها هستی

خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی

بار خـــــــــــــــــــــدایا دوست دارم مرا بفهمان حتی برای یه لحــــــــــظه

از تو غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافل نــــــــباشــــــــــــــــــــــــــــــــم

به هر جا که نــــــــــــــــــــــــگاه میکنم تو را میبـیــــــــــــــــــــنم.

تصویر تو تنهاچیزیست که چشمهایم باور میکـــــــــــــــند.

دستان لرزانم رادراز میکنم تا صورت مهربانت

را لمس کنم اما نمی توانم.


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢۱ ۸:٥٤ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

 خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

 خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ همراه با بد بختی ها است.

 خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‏ ی است.

 خدایا! ارشادم کن که بی ‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

 خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏ احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.

 خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

 خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.

 خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.

 خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستم‏گران و ظالمان قرار ندهی.

 خدایا! می‏خواهم فقیری بی‏‏نیاز باشم، که جاذبه ‏های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.

 خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغای کشمکش ‏های پوچ مدفون نشوم.

 خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

 خسته ‏ام، پیر شده ‏ام، دل‏شکسته ‏ام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم، احساس می‏کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می‏کنم، و می‏خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

 خدایا! به سوی تو می‏آیم، از عالم و عالمیان می‏گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود قرار ده.

                        


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢۱ ۸:٢٠ ‎ق.ظ |- jay -| نظرات ()

                        

خدایا دلم برات تنگ شده...

او که حافظ مراد دل من است

هرگز نخواهد خوابید....

من تمامی بارها را

لبه خداوند درونم میسپارم

تا رها و فارغ البال باشم.. 

 

            

گفتم:خدایا از همه دلگیرم ،
گفت:حتی از من؟
گفتم:خدایا دلم را ربودند!
گفت:پیش از من؟
گفتم:خدایا چقدر دوری!
گفت:تو یا من؟
گفتم:خدایا تنهاترینم!
گفت:پس من؟؟
گفتم:خدایا کمک خواستم!
گفت:از غیر من؟
گفتم:خدایا دوستت دارم!
گفت:بیش از من؟
گفتم:خدایا انقدر نگو من!!
گفت:من توام،تو من..........



†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/٢٠ ٧:٤٧ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

مـگذار که دعا کــــــــــــــــــــــــنم
که مرا از دشورای ها و و خـــــــــطر
های زنــگی مصــــــــــــــــــــــون داری
بلکه دعا کنم تا در مقابل هر سخــــــــــتی
و دشواری زندگیشجاعانه بی استـــــــــــم
مگذار از تو بخواهم درد مـــــــــــــــرا
تسحین دهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بلکه توانائی برمن ده تــــــــــــــــــا
در برابر هر گونـــــــــــــــــه
درد ورنـــــــــــــــــــــــــج                     
مقابله کـــــــــــــــــــــنم.
.......................
..................                                      
............
......
..

 


 


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/۱۸ ٦:۳۳ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

            
                                         
                    گریــــــــــــــه           حــــــــــــرف
              کنم یا نکـــــــــــــــــــنم  بزنـــم یا نزنـــــــــــــــــــم
          
من از هوای عشــــــــــق تو ، دل بکـــنم یا نکـــــــــــــــــــنم
          با این ســـوال بی‌ جواب ، پـــــــــــناه به آیــــــــنه می بـــــــرم
          خــــیره به تصویر خــــــودم ، می پرســـــــم از کی‌ بگـــــــذرم
           یک سوی این قصــــه تویی‌، یک ســوی این قصــــــــه مـــنم
               بســــته به هم وجود ما تو بشکــــنی ، من می شکــــــنم
                  نه از تو می ‌شه دل برید،نه با تو مـی ‌شه دل سپرد
                     نــه عاشـــــق تو می ‌شــــــــه مــــــــــــــــاند
                         نه فارغ از تو می ‌شه مــــــــــــــــاند
                            گـــیریه کــنم یا نکــــــــــــــنم
                                حرف بزنم یا نــــــزنم
                                   خدایا همیــــــشه
                                      ترا مــــی
                                         خوام
                                            
                                                                                                                                                     


†ɢα'§ :
۱۳٩٠/۳/۱۸ ٦:۱٩ ‎ب.ظ |- jay -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§