وقت رفتن است.
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود،
آی ناگهان
چقدر زود
دیر میشود...
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصههایمان میشود
وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم میشکند
وقتی احساس میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته میکشد
و انتظارها به سر نمیرسد
وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحملمان هیچ ...
فقط تویی که کمکمان میکنی ...
آن وقت است که تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم
آن وقت است که تو را آه میکشیم
تو را گریه میکنیم
و تو را نفس میکشیم
وقتی تو جواب میدهی،
دانهدانه اشکهایمان را پاک میکنی
و یکی یکی غصهها را از دلمان برمیداری
گره تکتک بغضهایمان را باز میکنی
و دل شکستهمان را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری
و جایش سبکی میگذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لبهایمان، لبخند
و سیاهیها سفید سفید ...
نمک رو زخم من نپاش ، من زخمی غرورتم
با این همه بدی ببین ، هنوز سنگ صبورتم
از درد من قصه نگو ، قصه ی من تکراریه
مردن من همیشگی ، واسه دل تو عادیه
جلو چش غریبه ها ، چه قدر خوار و حقیر شدم
هیچی ازم نذاشتی تو ، وقتی دیدی اسیر شدم
وقتی نبودم هیچ کسی با دلت هم بازی نبود
خاک سیاه نشوندیم و دلت هنوز راضی نبود
عشقتو تو سرم نزن ، انقد بهم نگو بمیر
تموم هستیم مال تو ، غرورمو ازم نگیر
چرا همیشه تبرت ، رو ریشه ی دل منه
بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه
چه روزهایی که سوختمو ، به پای تو حروم شدم
یه عمری من دل بستمو ، تو چشمای تو گم شدم
دیگه چی می خوای از دلم ، هر چی که می خواستی دیدی
به عشق پاک و بی ریام ، توی دلت می خندیدی
عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمیر
تموم هستیم مال تو ، غرورمو ازم نگیر
چرا همیشه تبرت ، رو ریشه ی دل منه
بگو چرا دل منه باید همیشه بشکن
خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟؟
میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟
هی با نگات بازی میکنی که یادش بره میخواسته گریه کنه؟؟
یه لیوان آب میخوری که بغضت و بفرستی پایین؟؟
یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی؟؟؟
خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم...
خدایا کاش قیامت همین امروز بود ...
چون وقتی رفت وعده دیدار به قیامت داد...
قرارمان همان جای همیشگی اما....
فقط این بار تو هم بیا......
برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد نه می توان فریاد زد
برای بعضی دردهآ فقط می توان نگـاه کرد لبخند زد و
بی صدا شکست...................!
ایـــن لحظه هــا
تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس.
ایــن لحظـــه هــا
لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه شهوت
این لحظــه ها
گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز
این لحظـــه ها
تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را
اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…
نمی دانم چرا خودم را زندانی کرده ام ؟؟؟
چرا...!!!
کودک دورنم چه گناهی داشت ...؟؟؟
آیا او سزاوار این اسارت بود ...؟؟؟
گناهی نداشت، هنوز پاک است و ساده
چاره ای نیست ، مگر می شود از خود گریخت ؟؟؟
آیا من واقعا بی گناه بودم ؟؟؟
نمی دانم، شاید بزرگترین گناهم
زندانی و حبس روحم بود ...!!!!
من روحم را به اسارت بردم ، خود من ...!!!
..........
گاهی دلم آنقدر از زندگی سیر می شود
که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم
روی ابرهایش دراز بکشم
سبک ، آرام ، آسوده ... !!!
مثل ماهی های حوضمان که چند روزیست
روی آب ، با سایه ای از آسمان
سبک ، آرام وآسوده دراز کشیده اند ... !!!

ای آدمها من بریده ام....
من خیلی وقت ها پیش از زندگی بیزار شدم...
من از بودن من از دیدن من از همه چیز بیزاز شدم...
اما راستش اگر بگویم
مرا از زندگی بیزار کردند....
نمی گویم کی ها مرا بیزار کردند.....
نمی گویم کی ها مرا به عمق درد رساندند....
اما میگویم من زاده دردم...
میگویم من درد لا علاج بودم....
دیگر نه آرزوی دارم و نه کینه ای...
آنچه در من انسانی بود از دست دادم...
گذاشتم گم بشود...
زندگانی ام برای همیشه گم شد.
وقت تمام شد و من باید بروم
اما روحم را نزد تو به امانت میگذارم
مراقب روحم باش و به آرامی زخم هایم را مداوا کن
تا فردا باز گردم بیبینم که قسمت تو این است که عاشق یک زخم شوی
خورشیدم را در چشمانت پنهان خواهم کرد و تو او را به خواب ببر
اگر فردا خورشیدم بدون تو طلوع کند دیگر او را نمی خواهم
و اگر میخواهی کنار تو باشم، از خصیصه های روح بخشت آرامش میگیرم
شب آمد و قلبم شد
مانند کسی که در آتش در حال سوختن است و آتش را میخواهد
هنوز هم در برابر آتش من کوچک هستی
عشق بدون تعصب و غیرت نمی ارزد
و قسمت تو این است که من نسبت به تو حساس باشم و تو عاشق منی که غیرت هستی ام باشی.

گاهی اوقات تلاش تنها چیزی است که در زندگی احتیاج داریم.
اگر خدا اجازه میداد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم، به اندازه قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلات در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
من دانائی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم.
من سعادت خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.
من جرئت خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افراد به من نشان داد که نیازمند کمک بود.
من محبت خواستم و خدا به من فرصت های برای محبت داد.
اگر یگ روزی به تو گفتند 1000 نفر دوستت داردند، بدان که اولیش منم
اگر یک روزی به تو گفتند 100 نفر دوستت دارند، بدان که اولیش منم
اگر یک روز به تو گفتند 10 نفر دوستت دارند، بدان اولیش منم
اگر یک روز به تو گفتند 1 نفر دوستت دارد، بدان آن منم
اگر یک روزی به تو گفتند که کسی دوستت ندارد
بدان که من مردم!!!!!
خاطرم نیست که تو از بارانی یا از نسیم
هر چه هستی گذرا نیســـپت هوایت بویت
فقد آهسته بگو با دلم می مانی؟؟؟؟؟؟؟؟
به آرامــی آغاز
بـــه مـــــــــردن میکنی
اگـــــــــر ســـــــفـر نــــــــــــــکنی
اگـــــــــــر کـــــــــتابی نـــــــــــــــــخوانی
اگـــــــر به اصـوات زنــــــــــدگی گوش نــــدهی
اگـــــــــر از خـــــــودت قـــــــــــــــدر دانـی نـــــــــکنی
بــــــه آرامـــــــــــــــی آغــــــــــاز بـــــه مـــــــردن میــکنی
زمــــان کـــــــــــــــه خـــــــــود بــــــــاوری را از خـــــود بــــکشی
وقـــــــــــــــتی نـــــــــــــگذاری دیـــــــــگران بـــــــه تـــو کـــــمک کــــند
بـــــــــــه آرامـــــی
آغــــاز به مــــردن میــکنی
اگـر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگـــر روزی مـرگـــــــی را تــــغیر نـــــــدهی
اگـــر رنـــــــــــــگ هـــــــــای مــــتفاوت به تن نکنی
یـــــــــــــــــا اگـــــر بـــــه افــــراد ناشناس صحبت نـــــکنی
تو بـــــــــــــه آرامــــــــــــــی آغــــــــــــــاز به مـردن میــــــــــــکنی
اگــــــر از شـــــــــــور و حــــــــــــــــرارت، از احساسات ســــــــــر کــــش
و از چیـــز هــــــــــــــــایکه چشــــــــــمانت را بــه درخشش وا میـــــــــــــــــــدارد
و ضــــــــــــــــــــــــــــــــــربان قلبت را تنـــــــــــــــــــــد تـــــــر میـــــکند دوری نـــــــــکنی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن و نگذار به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!
در همین نزدیکی
کوچه باغ زیباست
که در آن خاطره هایم پیداست
آسمانش آبی است
جوی آبی جاری است
و شقایق که در آن آفتابی است
غنچه ای می خندد
شاخه ای می رقصد
و زمان از گذر ثانیه جا می ماند
لحظه های زیباست
خاطره یا روئیاست
هر چه هست در نظر من یکتاست
ای کاش میشد فهمید که در دل آسمان چه میگذرد
که امشب با ناله بغض آلود
بر دیار این دل خسته اشک می ریزد.
نمیدانم چرا امشب واژه هایم تر شده اند
مثل آسمان که امشب میبارد.....
و انکه باران بر لبه پنجرۀ احساسم
می نشیند و چشمانم را نوازش میدهد
تا شاید از لحظه های دل تنگی گذر کنم.
این شب ها چشم های من خسته است
گاهی اشک گاهی انتظار.....
این سهم چشم های من است.

یکی بود
یکـــــی نبود
آنـــــکه بود تو بودی
آنکه در قلبت نبود من بــودم
یکـــــــــــی داشت یکی نــــــداشت
آنکه داشت تو بودی آنکه کسی را نـــــداشت
مــــــــــــــــــــــــــــــن بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
یــــــــــــکی خواست یــــــــــــــــکی نخواست
آنـــــــــــکه خواست تو بــــــــــــــودی
آنـــــکه نخواست از تــــو
جــــــــــــــدا شود
مـــــــــن
بودم
تحمل کردن زیبا است.
اگر قراری باشد روزی به تو برسم
انتظار آسان است
اگر قرار باشد روزی تو را بیبینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد تو مرا در آغوش بکشی
مشکلا حل میشود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود
اگر قرار باشد یک بار تو را ببوسم..
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من عاشق غم هستم عاشق گریه فریاد دلتنگی و تنهایی
!!!اگر اینها نباشند من هم نیستم
خنده و شادی برای لحظه ایی زیبایند اما غم برای همیشه زیباست
مادر سلطان غم است!!
ایا این جمله زیبا نیست؟؟؟
!!!پس چرا از غم هراس داری و دوست داری که به آن پشت کنی
نه.. غم تنها مو نسی است که می تواند تو را تنها نگذارد
اما شادی چی ؟ دروغگو و نیمه راه!
چرا که هر جا هر وقت دوست بدارد می رود و تو را تنها می گذارد
و اینجاست که تو به سراغ گریه می روی
ولی گریه با روی باز از تو استقبال می کند و ثابت می کند که تو را
دوست می دارد و تنهایت نمی گذارد....
این بار هم باز خواهان شادی هستی؟! آری تو به حقیقتی دست یافتی که شاید تا
به حال در اشتباه بوده ایی!!!!
.غم دوستت دارم و تا آخرین نفس تو را می خواهم

ای قبله گاه من جز تو مسجودی مبعودی ندارم خدایا به من امید بخش تا زندگی کنم و پایم را کج نگذارم خدایا مرا از شیطان دور کن تا بتوانم بندگی تو را بکنم خدایا یار من باش چون با نام توست که ارامش میگیرم ما را از گناه پاک کن تا قلبم جای شیطان نباشد کینه را از ما دور کن چون میدانم که تو مارا پاک افریدی و دوست نداری که سراغ کار های پلید برویم آرزوی ما را برآورده کن چون جز تو کسی را نداریم که به او دل ببندیم خدایا ای کاش که ما پیدایت میکردیم تا خوبیهایت را جبران کنیم به تو توکل میکنم تا مشکلاتم هموار شود خدایا همه ی عاشقان را به عشقشان برسان امید وارم که روزی برسد که پاک بمیریم.....

صبر کردن درد ناک است
فراموش کردن درناک تر است
اما از این دو دردناک تر آن است که ندونی
باید صبر کنی یا فراموش
وقتی ما کوچک
بودیم دلهای مـــــا بزرگ بود
ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگ هستیم
کـاش کوچک می ماندیم تا حرف های ما را از نگاه ما بفهمد
نــه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم کــه می زنیم
باز کسی حرف های ما رانمی فهمد
آن تنها تو هستی که در همه
حالت حرف های مارا
می شنوی

بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی،
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند.
بعضیها برای پول همه کاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند،
بعضیها نان جوانیشان را میخورند،
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضیها با گلها صحبت میکنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میکنند.
بعضی ها صدای ملائک را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمیدهند.
بعضی ها در تلاشند که بیتفاوت باشند.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میکشند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
اما تو توانائی در وجودم پیدا کن که از این چیز ها گذشته به فکر توباشم و تنها تو را ستایش کنم خدا یا...!

تنها نگاهم کن آنگاه دل به تو خواهم داد...
تنها صدایم کن آنگاه تمامی وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد...
تنها تو یادم کن آنگاه با تو خواهم بود با تو خواهم ماند
با تو خواهم خواند آنگاه با تو می گریم با تو می خندم و در دریای پر تلاطم قلبت چون قطره ای نا چیز خواهم ماند...
تنها تو یادم کن آنگاه در وجودت گم خواهم شد...
و تپش قلبم را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد آری تنها تبسمی از سوی تو کافیست تا از درون وجودم عشقت را حس کند.

خداحافظ گــــــــــل لادن .تمام عاشـــــــــــقان باختن
ببین هم گریه ام از عشق .چه زندانی برام ساختن
خداحافــــــــظ گـــــــــل پونه .گل تنهای بی خـــــــــانه
لالایی ها دیگه خــــوابی به چشــــــمانم نمی شانه
یــــکی با چشــــــمای نازش دل کوچیــــــکم را لرزاند
یـــــــکی با دست ناپاکش گــــــــــلای باغچم سوزاند
خــــداحـــافــظ گــــــل مریم .گـــل مـــــــظلوم پر دردم
نشـــــد با این تن زخـــــمی به آغـــوش تـــــو برگردم
نشد تا بغض چشــمات را به خـــواب قـــصه بسـپارم
از این فــــصل ســــــکوت و شب غـــم باران را بردارم
نمی دانی چه دلتنــــــــگم از این خواب زمســــتانی
تو کـــه بیـــدار بیـــداری بـــگو از شب چی می دانی
تو این رویای سر دم گم .خـــــــداحافظ گــــــــل گندم
تو هم بازیــــــچه ای بودی . به دست سرد این مردم
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تـــنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد آن هــــــــمه تردید
به یاد آسـمانی که من را از چشم تو مـــــــــیدید
اگر گفتم خداحافـــظ نه ایــنکه رفتنت ساده است
نه اینـــــکه میشه بـاور کرد دوباره آخر جاده است
خـــــــــداحافظ برای ایــــــنکه نبندی دل به رؤیا ها
بـــدانی بی تو و با تو، همین است رسم این دنیا

خــــــــــــــــــــــــــــدایا!!!!!!!!
خدایــــــــــــــــا فقط تو را مــــی خواهـــــــــم
باور کرده ام که فقط تویی که شنــــــــــــوائی حرف ها هستی
خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی
بار خـــــــــــــــــــــدایا دوست دارم مرا بفهمان حتی برای یه لحــــــــــظه
از تو غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافل نــــــــباشــــــــــــــــــــــــــــــــم
به هر جا که نــــــــــــــــــــــــگاه میکنم تو را میبـیــــــــــــــــــــنم.
تصویر تو تنهاچیزیست که چشمهایم باور میکـــــــــــــــند.
دستان لرزانم رادراز میکنم تا صورت مهربانت
را لمس کنم اما نمی توانم.

خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ همراه با بد بختی ها است.
خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ی است.
خدایا! ارشادم کن که بی انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوهگرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم، به من دیدهای عبرتبین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.
خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند میدهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی.
خدایا! میخواهم فقیری بینیاز باشم، که جاذبه های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.
خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد میسوزد، قلبم میجوشد، احساسم شعله میکشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه میزند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.
خسته ام، پیر شده ام، دلشکسته ام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم، احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع میکنم، و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا! به سوی تو میآیم، از عالم و عالمیان میگریزم، تو مرا در جوار رحمت خود قرار ده.


خدایا دلم برات تنگ شده...
او که حافظ مراد دل من است
هرگز نخواهد خوابید....
من تمامی بارها را
لبه خداوند درونم میسپارم
تا رها و فارغ البال باشم..

گفتم:خدایا از همه دلگیرم ،
گفت:حتی از من؟
گفتم:خدایا دلم را ربودند!
گفت:پیش از من؟
گفتم:خدایا چقدر دوری!
گفت:تو یا من؟
گفتم:خدایا تنهاترینم!
گفت:پس من؟؟
گفتم:خدایا کمک خواستم!
گفت:از غیر من؟
گفتم:خدایا دوستت دارم!
گفت:بیش از من؟
گفتم:خدایا انقدر نگو من!!
گفت:من توام،تو من..........
مـگذار که دعا کــــــــــــــــــــــــنم
که مرا از دشورای ها و و خـــــــــطر
های زنــگی مصــــــــــــــــــــــون داری
بلکه دعا کنم تا در مقابل هر سخــــــــــتی
و دشواری زندگیشجاعانه بی استـــــــــــم
مگذار از تو بخواهم درد مـــــــــــــــرا 
تسحین دهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بلکه توانائی برمن ده تــــــــــــــــــا
در برابر هر گونـــــــــــــــــه 
درد ورنـــــــــــــــــــــــــج
مقابله کـــــــــــــــــــــنم.
.......................
..................
............
......
..




گریــــــــــــــه
حــــــــــــرف
کنم یا نکـــــــــــــــــــنم
بزنـــم یا نزنـــــــــــــــــــم
من از هوای عشــــــــــق تو ، دل بکـــنم یا نکـــــــــــــــــــنم
با این ســـوال بی جواب ، پـــــــــــناه به آیــــــــنه می بـــــــرم
خــــیره به تصویر خــــــودم ، می پرســـــــم از کی بگـــــــذرم
یک سوی این قصــــه تویی، یک ســوی این قصــــــــه مـــنم
بســــته به هم وجود ما تو بشکــــنی ، من می شکــــــنم 
نه از تو می شه دل برید،نه با تو مـی شه دل سپرد
نــه عاشـــــق تو می شــــــــه مــــــــــــــــاند
نه فارغ از تو می شه مــــــــــــــــاند 
گـــیریه کــنم یا نکــــــــــــــنم 
حرف بزنم یا نــــــزنم 
خدایا همیــــــشه 
ترا مــــی 
خوام
