خیلی سخت است آدم کسی را نداشته باشد…

دلش شور بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتوانه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش را به یکی بگه نتوانه

آخرش برسه به یک بن بست …

تک و تنها با یک دلی که مجبورش می کنه اون را خالی کنه …

اما راهی را نمی بینه سرش را که بالا می کنه آسمان رو می بینه

به ان هم نمی توانه بگه…

خیری از آسمان هم ندیده...

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه

اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…